عجب!!!!!!!

از خونه اومدم بيرون . سردي هوا صورتم و نوازش مي داد .  به ايستگاه اتوبوس رسيدم ، اتوبوس مورد نظر به محض رسيدن من حركت كرد و رفت . خواستم با تاكسي مسير و طي كنم تا به مقصد برسم . اما مثل هميشه هواي سرد و زمستوني وبرفي من و تشويق كرد يك كمي پياده روي كنم .  هوا تاريك بود و همه مردم  با عجله به سمت خونه هاشون مي رفتن . سعي كردم امشب يك مسئله جديد رو حلاجي كنم . هميشه همين طوري هستم وقتي پا به خيابون مي ذارم يك موضوعي رو انتخاب ميكنم و  تا رسيدن به مقصد  به حلاجي اون توي ذهنم مشغول ميشم . توي همين فكرا بودم كه يك دفعه  يك مغازه تايپ و تكثير با نوشته هاي روي درب ورودي توجه من و جلب كرد . نوشته ها حاكي از داشتن تحقيقات و پايان نامه هاي دانشجويي داشتن . يك نگاهي به ساعتم انداختم هنوز يك ساعتي وقت داشتم . براي همين وارد  مغاز شدم و پرسيدم يعني چي اين تحقيق دانشجويي و پايان نامه . صاحب مغازه واسم توضيح داد كه هر تحقيقي در هر زمينه اي بخواين مي تونيم براتون تهيه كنيم . البته قيمت ها فرق ميكنه  . تحقيقات و پايان  نامه هاي آماري يك مقداري پر هزينه تره . مات و مبهوت به حرفهاي آقا گوش ميكردم . البته زمان دانشجويي شنيده بودم ولي خوب باورم نميشد . كسي بره تحقيق و پايان نامه بخره . زير لب غرو لند كردم . صاحب مغازه متوجه تعجبم شد و گفت : خانم الان اين مسئله خيلي عادي شده . يك عده هوش دارن پول ندارن يك عده پول دارن و هوش ندارن . خوب اين ميشه كه با هوششون كار ميكنن و پول درميارن . بدون اين كه حرف ديگه اي بزنم از مغازه بيرون اومدم . با خودم فكر ميكردم  چه  تاسف بار...... زماني كه من دانشجو بودم كه البته روزهاي چندان دوري هم نيست با تمامي مشغله هاي كاري و گرفتاري هايي كه داشتم تمام تحقيقات دانشگاهي رو خودم انجام ميدادم . پايان نامه  رو هم  با دقت تمام انجام دادم . يادم اومد روزها تا ساعت ۲ سركار بودم و بعد مستقيم كتابخونه و محل هاي تحقيق  بعدشم تا نيمه هاي شب تايپ نوشته ها .  با خودم گفتم چي شده و به كجا رسيديم كه  كمتر جووني ميل و اشتياق به تحقيق و بررسي داره ؟ چي شده كه عده اي  كار ميكنن تا پول در بيارن  بدون اين كه بخوان مطلبي رو كشف كنن ؟ همين سئوالها توي ذهنم رژه مي رفت كه نگاهم به گوشه اي از خيابان افتاد و جواني كه شايد به سختي ۳۰ سال داشت . با التماس شيشه هاي ماشين ها را مي شست تا شايد ريالي پول به دست بياره  براي تهيه مواد مخدري كه نياز داشت . با خودم گفتم ووووووووواي به آينده اين سرزمين ... جواناني معتاد ، جواناني باهوش و پر استعداد اما بدون جايگاه و  جواناني داراي پول كه به زودي موقعيت خوب شغلي هم به دست مي آورند همانهايي كه مدارك دانشگاهي را با پول خريدند و حتي از عهده انجام يك كار تحقيق ساده دانشجويي هم بر نيامده اند ....... 

روزهاي سرد

روزها پي در پي مي آينده و مي روند و من همچنان مات و مبهوت به روزهاي گذشته مي نگرم . قديم تر ها هر وقت دلم به اندازه  زمين در بين كهكشانهاي بي نهايت  كوچك مي شد  با نوشتن  آرام مي گرفتم ولي اين روزها ديگر نوشتن هم براي آرامشم كافي نيست .  روزهاي رفته را به ياد مي اورم كه هر روز صبح با اميد به آينده  به صبح سلام ميكردم و امروز كه همان آينده ديروز هست با خاطراتي نه چندان خوشايند  رو به روي من ايستاده و خيره خيره به چشمان  منتظرم  مي نگرد . ميخواهم  ديگر به آينده  نگاه نكنم تا  وقت رسيدن به ان افسوس  آرزوهاي بر ملا  شده را نخورم .  در خيابانهاي سرد شهرم گام بر ميدارم  و ساعت ها مي روم و مي روم اما نه مقصد مشخص است و نه افكار . ذهنم به همه جا پر ميكشد الا به دلم كه اين روزها بي قرار تر از هميشه  منتظر است . خاطرات را مرور ميكنم . ياد روزهايي كه ارام آرام گام بر مي داشتم كه نكند راه به اتمام برسد و من غزل خداحافظي را با تو بخوانم .  اما امروز راه به پايان رسيده است  و تو غزل را خواندي بي انكه بداني گوشهايم طاقت شنيدن دارد يا نه ؟؟؟؟؟؟ اضطراب و دلهره روزهاي بي تو بودن كم بود كه روزهاي سرد هم به آن اضافه شد . اين روزها غرق شده در  اشتباهات ديگران هستم كه   از دست دادن تو را فراموش كردم . گاهي دلم ميگيرد و قطراتي اشك از آن سرازير مي شود و زمزمه ميكنم شايد اگر بودي اين همه احساس تنهايي نميكردم......