وقتي كسي رو دوست داري




http://www.dezfoul.net/~kingsboy/563.jpg

وقتی كسی رو دوست داری  حاضری جون فداش كنی

حاضری دنیا رو بدی  فقط یك بار نگاهش كنی

به خاطرش داد بزنی  به خاطرش دروغ بگی

رو همه چیز خط بكشی  حتی رو برگه زندگی

وقتی كسی تو قلبته  حاضری دنیا بد باشه

فقط اونی كه عشقته عاشقی رو بلد باشه

قید تمومه دنیا رو به خاطره اون میزنی

خیلی چیزا رو میشكنی تا دل اونو نشكنی

حاضری بگذری از دوستای امروز و قدیم

اما صداشو بشنوی شب از میون دو تا سیم

حاضری قلب تو باشه پیشه چشای اون گرو

فقط خدا نكرده اون یك وقت بهت نگه برو

حاضری حرف قانون رو ساده بزاری زیر پات

به حرفه اون گوش بدی و به حرف قلب با وفات

وقتی بشینه به دلت از همه دنیا میگذری

تولد دوبارته اسمشو وقتی میبری

حاضری جونت رو بدی ، یه خار توی دستشم نره

حتی یه ذره گرد و خاك مبادا تو چشاش بره

وقتی كسی تو قلبته یه چیزه قیمتی داری

دیگه به چشمات نمیاد اگر كه ثروتی داری

نزار كه از دستت بره این گنج خیلی قیمتی   

خدایاااااااااا

 
خدایا :
 
          خدایا شاهد تنهایی ام باش بین غم ها تنها ناجی ام باش

          پر پرواز من دیریست بسته تو بگشا و در آزادی ام باش اسیر

          موج های تند خشمم تو آرام دل دریایی ام باش دل خسته

          خریداری نداره تو خواهان صفای ذاتی ام باش در این آشفته

          بازار محبت تو تنها شاهد ارزانی هم باش.
 

لحظه هاي انتظار

هميشه  ميدونستم  انتظار  خيلي سخته . يك روزايي انتظار اومدن يك مسافر يا شايدم انتظار يك تولد يا انتظار ديدن يك عشق . لحظه هاي انتظار هميشه سرشار از اضطرابه ولي يك دلخوشي هست كه ميگه اين انتظار به سر مي رسه مثل انتظار فرج .

امروز من منتظرم ولي اين  انتظار داره من و ميكشه . منتظر ساعت ۷ بعد  از ظهر  كه با رضا بريم دكتر . منتظرم ببينم دكترش  با دادن يك سي تي اسكن جديد چي بهمون ميگه . واسه من دعا كنيد كه امروز بيشتر از هر وقتي محتاج دعا هستم .

خداي مهربونم اين لحظه هاي انتظار  و  به نتيجه اميدوار كننده اون برام لذت بخش كن . آمين

اميدوار باش

همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید
                   باز روشن می شود زود
                   فراموش مکن این حقیقت است،
                   بارانی باید، تا رنگین کمانی برآید
                   و لیموهای ترش تا که شربتی گوارا فراهم شود
                   و گاه روزهایی در زحمت
                   تا که از ما انسانهایی تواناتر بسازد
                   خورشید دوباره خواهد درخشید،
                                                زودخواهی دید...

 

                       

تصوير دردناك

صبح با صداي مهربون عاطفه از خواب بيدار شدم . اصلا دلم نميخواست از رختخواب جدا بشم . حس ميكردم شديد نياز به استراحت دارم . كش و قوسي به بدنم دادم و بلند شدم لباس پوشيدم و از خونه اومدم بيرون . هواي بهاري و تميز  صورتم و نوازش ميكرد و گنجشك ها سعي داشن  با سر و صداشون غم توي خونه دل من و از بين ببرن . ولي اصلا حوصلشون نداشتم احساس كردم تعجب كردن اخه  خيلي از صبح هاي بهار باهاشون حرف ميزدم و از اين كه زمستون تموم شد و باز دوباره اونا شاد و خوشحالن منم شاد بودم. نميدونم چرا پاهام رمق راه رفتن نداشت .  احساس ميكردم چقدر از همه چيز خسته و دل نگرانم . دل نگران چند روز بعد كه جواب سي تي اسكن رضا چي ميشه ؟؟؟؟؟  توي همين افكار بودم كه به سر خيابون رسيدم و منتظر سرويس . يك دفعه صحنه اي خيلي زشت توجه من و جلب كرد و  قلبم به شمارش افتاد ديگه جلوي اشكام كه از صبح منتظر سرازير شدن بودن  و دنبال بهانه مي گشتن و نتونستم بگيرم . كنار خيابون يك جدول براي فاضلاب هست  كه معمولا خاليه و گاهي موش هاي   موذي و زشت واسه خودشون اونجا مهموني ميگرن . يك پسر جوون  خوابيده بود  . اعتياد رنگ پوست صورتش و سياه كرده بود و سنش و بيشتر از اوني كه هست نشون ميداد . دست و پاهام مي لرزيد و از اينكه جوونهاي نازنين سرزمين من به اين روزها مبتلا شدن  مغزم داشت منفجر مي شد . عميقا دلم ميخواست ميتونستم كاري بكنم . يك دفعه بيدار شد و چشمش و به آسمون باز كرد  اشعه خورشيد  با چشم هاش برخورد كرد و  احساس كردم از اين كه يك بار ديگه خورشيد بوسيدش خوشحال نشد . نميدونم طرز نگاه من چطور بود كه متوجه شد و بعد از بلند شدن و تكون دادن خودش با بي حالي از  لابلاي جدول خودش و بيرو ن كشيد . مشخص بود پاهاش رمق راه رفتن ندارن. انگاري زانوهاش نميخواستن بهش ياري رفتن بدن و هر چند قدم سعي ميكردن به زمين بزننش تا شايد نره دنبال اوني كه قصدش و داره . از كنار من رد شد با صدايي نحيف و اروم گفت : اينگاري آدم نديده منم يك روزي بهتر از تو بودم . اون رفت و پشت سرش و هم نگاه نكرد . ولي نفهميد كه من چقدر غصه دار دردي شدم كه اون بهش مبتلا بود . سرويس جلوي پام نگه داشت . توي ماشين هم  اهنگ فيلم سنتوري بود . نميدونم علت چي بودن كه اون چهره و اين اهنگ امروز با هم سراغ من اومدن . آروم آروم اشك مي ريختم .  و از خدا علت چراهاي زيادي رو دوباره پرسيدم . توي دلم آرزو كردم كاش مي تونستم كاري واسه مردم سرزمينم كه  غول اعتياد به جونشون افتاده بكنم . ولي حيف كه راهي بلد نيستم  جز .........