درود دوستان خوبم

خیلی وقته نیومدم اینجا و چیزی ننوشتم . نمیدونم چرا ؟ شاید مهم ترین دلیلش بی حوصله گی این روزهای من بوده باشه . میدونید وقتی شما تمام تلاش تون رو برای بهتر شدن زندگی انجام میدین اما همیشه نتیجه خلاف تلاش های شما هست احساس میکنید چرا ؟

سال 94 برای من با یک تلخی شروع شد در حقیقت وقتی سال 93 داشت میرفت عیدی به من ، یک واقعه تلخ داد . امیدوار بودم سال 94 این تلخی رو برای من تبدیل به شیرینی کنه اما اینگاری خیلی انتظار زیادی بود . سال 94 تلخی رو بیشتر کرد . اینقدر تلخ که طعم یک خیانت رو چشیدم .

سال 94 سه تا عروسی داشتم . سه تا از عزیزانم لباس قشنگ عروسی رو به تن کردن و رفتن خونه بخت .

سال 94 دو تا کوچولوی خوشگل خدا به خونواده من داد ...

ولی سال 94 هم معنی فراق از یک عزیز تر از جان و تجربه کردم .

 طعم اون تلخی و فراق  بیشتر از این بود که این اتفاق های خوب بتونه روحیه مو عوض کنه .

گاهی اوقات اینقدر یک نفر و دوست داری که باور بد بودنش رو نداری . وقتی تمام قد جلوی جماعتی می ایستی و از مظلومیت یک زن دفاع میکنی . نجابت یک زن و فریاد میزنی وقتی که بهت ثابت میشه همه اون ایستادگی ها بیهوده بوده میشکنی  .من توی سال 94 شکستم وقتی فهمیدم وکیل مدافع زنی بودم که به راحتی همه باورهای من و عزیزان منو خدشه دار کرده .

سال 94 برای من و خونواده ام سال فراق بود . سال دلتنگی و دوری . سال ندیدن خنده های یک عزیز تر از جان . سال دیدن سکوت برادر نازنینم و لبخند های تلخش .

اما باز با اومدن بهاری جدید من روزنه های امید توی دلم باز شده . امید به آینده . امید به اومدن روزهای خوش . امید به دیدن خنده های دوباره عزیزانم . من هنوز هم امیدوارم .

از خدای مهربون میخوام سال 95 سالی باشه که خدا فراق های ما رو تموم کنه . سالی باشه پر از خیر و برگت . پر از رزوق و روزی حلال . امیدوارم سال 95 برای همه دوستان خوبم سال خوبی باشه . سر سال تحویل منو هم دعا کنید .