سفر.....
چند روزي دل و به دريا زدم و با يك مرخصي يك هفته اي خودم و از شهر و ديار دور كردم . گذر از روزمرگي ها و تجربه يك سفر روح آدم و تازه ميكنه ديدن سبزي هاي شمال كشور و زيبايي ها ، كوههاي سر به فلك كشيده به انسان اميد زندگي ميده . دلت ميخواد سجده شكر به جاي بياري به خاطر اين همه زيبايي كه خدا خلق كرده تو از اونها غافلي . خودت و اسير كار و روزمرگي كردي و اين باعث شده كه دنيا رو با مشكلات ببيني و حتي گاهي از قدرت لايتناهي خدا غافل بموني . به دريا كه رسيدم عين دوران كودكي خودم و به آب سپردم . تا تونستم لب ساحل دوييدم و همه خستگي ها و غم ها رو به دست موجها سپردم تا از من دورشون كنن اينقدر دور كه دوباره نيان سراغم و نذارن طعم خوش زندگي رو بچشم . چه آرامش بخش بود يك هفته دور بودن از همه خستگي ها و دلشكستگي ها . كاش ميشد هميشه اين همه آرامش و به همراه داشت . كاش.......
عشق در سايه ي ما عريان نيست