ديروز روز خوبي بود  . قدم زدن زير درختها همراه با زمزمه آب و آواز خواني پرندگان . بودن با طبيعت به آدم آرامش ميده اما گاهي وقتها حرفها و حتي كلمه اي كه از يك دوست مي شنوي اين آرامشت و بهم ميريزه . از ديروز دارم با خودم فكر ميكنم كه چرا  ما  ايراني ها به خودمون اجازه ميديم وارد حياط خلوت ذهن يك نفر بشيم و از همه بدتر به خودمون اجازه بديم در مورد حياط خلوت ذهني اون نظر بديم و از همه بدتر اينكه نظر ما همراه با سرزنش و نكوهش باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ يك وقتايي نظر دادن خوبه ، نقد هم خوبه اما نه توي همه موارد . گاهي وقتها ادمها حرفهايي ميزنن كه نه انتظار دارند طرف مقابل نصيحتشون كنه و نه اينكه نقدش كنه . فقط و فقط حرف ميزنن و انتظار دارن  طرف مقابل با مهربوني دستهاشو بگيره توي دستش و با لبخند بگه خدا قوت . دركت ميكنم و مي فهمم كه چي ميگي و چي كشيدي . آفرين كه كم نياوردي .

ديروز عزيزي وب لاگ من و خونده بود . يعني حياط خلوت ذهني  كه فقط و فقط متعلق به من هست و اصولا اجازه نميدم نزديكانم اين مطالب و بخونن . اما خوب بر حسب يك اشتباه ادرس وب لاگم و به عزيزي دادم واون عزيز هم آخرين مطلب من و براي  عزيز ديگه اي خونده بود . از خونده شدن مطالبم خيلي ناراحت شدم و ناراحتي من زماني بيشتر شد كه افكارم و نوشته ها به بوته نقد گذاشته شد نه اون نقد سازنده براي بهتر شدن مطالب بلكه سرزنش و نكوهش .......

از ديروز با خودم فكر ميكنم ، حلاجي ميكنم ، من حياط خلوت ذهني خودم و خيلي دوست دارم . نوشته هام و خيلي دوست دارم . اينها احساسات من هستند بدون هيچ ابهامي . اينها حرفهاي دل من هستند . حرفهايي كه مي نويسم و گاهي دوستاني به جاي هيچ حرفي فقط اينها رو ميخونند و همون طور كه آرزو دارم دستهاي پر مهرشون و ميذارن توي دستان من و فقط با لبخندي ميگين خدا قوت .

ديروز يك لحظه تصميم گرفتم با وب لاگم خداحافظي كنم اما امروز صبح كه از خواب بيدار شدم به خودم گفتم من حق دارم براي خودم باشم . براي خودم فكر كنم و براي خودم بنويسم .

اميدوارم هيچ وقت هيچ وقت من هم با ورود به  تنهايي يك فرد و خوندن  دست نوشته هاش اون و سرزنش نكنم .