+زخمه ای بر تار جان آمد  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 0:23  به

روزاي سختيه وقتي بين رفتن و موندن مي موني ................................................

 روزاي سختي وقتي با خودت حرف ميزني كه نكنه دروغ باشه اون حسي كه تو داري ؟..................

  لحظه هاي سختي وقتي شبا توي رختخواب به اين فكر ميكني كه نكنه بازم توي شناخت ادما اشتباه كرده باشي  ..........................................

روزاي سختي وقتي كسي رو دوست داشته باشي كه ميدوني هيچ وقت نمي توني كنارش بموني براي هميشه ..........................................

روزاي سختي وقتي كه نميدوني آينده چي ميشه ...............................

روزاي سختي وقتي به گذشته نگاه ميكني و مي بيني مبارزه كردي و موفق شدي ولي حالا ديگه توان مبارزه رو نداري و تسليم ميشي .........................................

روزاي سختي  وقتي كه حس ميكني راه رسيدن بخدا  برات هموار نيست و از پله هايي كه رفتي بالا داري ميوفتي پايين  ............................................

لحظه هاي سختي وقتي براي عشقت آرزوي خوشبختي ميكني كنار يكي ديگه ..........................